|
|
|
|
|
عید سعید فطر را بر تمامی مسلمانان خصوصا زندانیان سیاسی تبریک عرض میکنیم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
عزت، حکمت و مصلحت، سه اصلی که در دولت احمدی نژاد فراموش شدندندای سبز آزادی – محمود عباس تاکنون به این شدت مقامات ایرانی را مورد انتقاد قرار نداده بود. رئیس تشکیلات خودگران فلسطینی درحالی رئیس دولت ایران را از مداخله در امور فلسطین برحذر داشت و محمود احمدی نژاد را متقلب و ذرد رای ملت اعلام کرد که خودش هم با مشکلات عدیده در داخل فلسطین مواجه است. اما نه او و نه حتی یاسر عرفات رهبر اسطوره ای فلسطینی ها در اوج اختلافات با ایران به دلیل مسئله فلسطین تاکنون اینگونه دولتمردان ایرانی را مورد انتقاد قرار نداده بودند. فلسطین به عنوان خط مقدم دیپلماسی انقلابی ایران همواره از جمله دستاویزهای تهران برای مواجه با مسائل بین المللی بوده است و حتی زمانیکه رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه ای، در نماز جمعه تهران بدترین توهین ها را نثار یاسر عرفات می کرد، فلسطینی ها تنها با انتقادهای خصوصی و گلایه های شخصی قناعت می کردند و ترجیح می دادند اختلافاتشان با رهبران ایران به جنگ لفظی و دوجانبه رهبران منجر نگردد. رئیس فعلی تشکیلات خودگران هم پس از یاسر عرفات به همین شیوه عمل می کرد و در دوران ریاست جمهوری خاتمی به هر طریق تلاش می کرد با ایران در معادلات منطقه ای به تفاهم برسد. ایران هم در منطقه و هم در معادلات بین المللی تا آن حد از اعتبار برخوردار بود که دولت فلسطین به خود جرات مقابله به مثل نمی داد و سعی داشت اختلافات را پشت درهای بسته و با مذاکرات حل کند. در عین حال سفیر فلسطین کماکان به عنوان شیخ السفرا در دیدارهای رسمی با مقامات ایران حضور پیدا می کرد و هرچند ایران با کارت سایر گروه های مقاومت فلسطینی نظیر حماس و جهاد اسلامی بازی می کرد اما در عین حال کرسی سفارت فلسطین در ایران را نماینده فتح و تشکیلات خودگردان برعهده داشت. با ریاست جمهوری احمدی نژاد شیوه برخورد فلسطینی ها با دولت ایران در ابتدا تغییری نکرد غیر از آنکه آنها در سطح سران خود چندان وارد منازعه با ایرانی ها نمی شدند و تمایل داشتند سطح روابط را به صورت قبل نگه دارند. با افول نقش بین المللی ایران و مشکلاتی که دولت احمدی نژاد با کشورهای همسایه به وجود آورد دیگر این تنها عربستان سعودی و امارات و حتی اردن هاشمی نبودند که دولت ایران را به مناسبت های مختلف عملاً مورد انتقاد قرار می دادند، این بار رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی هم که دولت احمدی نژاد را در سطوح خارجی و داخلی در ضعیف ترین موضع می بیند اینگونه او را مورد انتقاد قرار می دهد و رئیس دولت ایران را با عناوینی مورد خطاب قرار دهد که تاکنون حتی سایر دولت های همسایه هم در انظار عمومی ایران را به این نحو مورد حمله قرار نداده بودند. دیپلماسی جمهوری اسلامی و سیاست خارجی که مدعی عزت است با کمترین دستاویز به حدی ضعیف و شکننده می شود که رئیس دولت ایران توسط دولتی که تمام دیپلماسی 30 ساله جمهوری اسلامی حول آن در گردش بوده است دزد و متقلب نام می گیرد. ایران هرچند در مواجه با مسئله فلسطین فارغ از تغییر دولت ها سیاست تقریباً ثابتی را اجرا می کرده است که در بسیاری موارد مورد قبول کشورهای عربی و فلسطینی ها نبوده است اما رابطه با ایران برای دولت فلسطین همواره اهمیت کلیدی داشته است. شاید به این دلیل که ایران امکان تاثیر بسیار برای گروه های جهادی فلسطینی و حزب الله لبنان را داشت و از لحاظ ایدئولوژیک هم انقلاب ایران بر مسئله فلسطین تاکید زیاد می کرد. به همین دلیل هم بود که یاسر عرفات، رهبر فقید فلسطینی ها پس از انقلاب به ایران آمد و ایران را خانه دوم فلسطینی ها نامید. رابطه ایران با عرفات بعد از حمایت تلویحی او از صدام در جنگ با ایران و پذیرش طرح صلح با اسرائیل به سردی گرایید اما وقتی که او برای اجلاس سران کنفرانس اسلامی به ایران دعوت شد با روی باز پذیرفت و به گرمی هم استقبال شد و در عین حال در دیدار با مسئولان ایرانی از تلاش های ایران برای مسئله فلطسین علی رغم اینکه خودش هم می دانست آنان با صلح موافق نیستند بارها تشکر کرد. از آن سیاست چندجابه ایران در سطوح بین المللی که مهمترین مخالفانش هم در سطح منطقه به انتظار حمایتی از ایران بودند و رئیس جمهور آمریکا با روی باز پذیرای مذاکره با رئیس جمهور ایران بود زمان زیادی نمی گذرد؛ اما امروز نه تنها رویای مذاکرات عزتمدارانه با آمریکایی ها توهمی ساده انگارانه است و دولت ایران گدایی هم صحبتی با آمریکایی ها را می کند که حتی ضعیف ترین دولت های منطقه در سطح بین المللی که اتفاقاً خودشان هم با مشکلات فراوان داخلی روبه رو هستند دولت ایران را با شدیدترین الفاظ مورد انتقاد قرار می دهند. شاید رهبر جمهوری اسلامی باید در اصول سیاست خارجی که همواره برای دولت های مختلف مشخص می کرده است تجدید نظری کند. اصولی که پیش از این تلاش می شد مبتنی بر مصلحت، عزت و حکمت باشد، اما در دولت جدید نه در آن مصلحتی وجود دارد، به طوریکه رئیس دولت در ضعیف ترین وضعیت ممکن منت کشی مذاکره با آمریکایی ها را می کند، نه عزت دارد که دیگر در سطوح بین المللی و منطقه ای روسالی دولت های دیگر، رئیس دولت ایران را دزد و متقلب می خوانند و البته خیلی وقت هم هست که طشت رسوایی حکمت آمیز بودن آن ورافتاده است وقتی که در سخت ترین وضعیت ایران در جنگ 8 ساله با عراق حتی یک قطعنامه علیه ایران صادر نشد و میراث دولت احمدی نژاد در کمتر از 5 ساله% 4 قطعنامه شورای امنیت را علیه ایران موجب شده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی کروبی : آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جز آنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند سحام نيوز: مهدي كروبي در نامه اي به ملت ايران، پرده از حوادث شب هاي قدر و حمله به منزلش برداشت. به گزارش سحام نيوز مهدي كروبي در بخش هايي از اين نامه آورده است:”. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند.” ايشان همچنين در بخش ديگري از اين نامه خطاب به اقتدار گرايان گفت:”؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند” . متن كامل اين نامه بدين شرح است: بسمه تعالی ملت شریف و آزاده ایران شما خود ناظر و شاهد بودید که در روزهای گذشته به خصوص در لیالی مبارک قدر، اوباشی با هدایت و سازماندهی عده ای از خدا بی خبر و بی منزلت، با سلاح گرم و سرد بی شرمانه به منزل و مأوای این خدمتگزار کوچک شما حمله آوردند و با ما و همسایه های صبورمان چنان کردند که قلم از شرح و بیان آن عاجز و شرمسار است؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند و ورقی زرین بر کارنامه ننگین آنها افزودند. در شب های رمضان آداب شریعت را به نام ولایت منکوب کردند و روزه خود را با فحاشی افطار کردند. به سنگ پراکنی بسنده نکردند و تیراندازی کردند؛ از در و پنجره بالا رفتن گویی نمی توانست نمایانگر شخصیت شان باشد که علاوه بر آن، به کتک زدن محافظین مظلوم و وظیفه شناس و برخی دوستان و آشنایان و سلب امنیت از ساکنین منطقه نیز مبادرت کردند؛ شعارهای بی محتوا و عربده کشی های سخیفانه گویی کم بود که فحاشی های خارج از عرف ِ اوباشی را نیز بدان اضافه کردند. رای مردم خوردن و پرسش کنندگان را به گلوله بستن و منتقدان را به زندان انداختن و مطبوعات را دهان دوختن کم بود که رمضان و لیالی قدر را درجمهوری اسلامی سی سال پس از انقلاب اسلامی چنین به خیال تثبیت قدرت خود بی حرمت کردند. ملت صبور ایران ظاهر امر چنان است که از خدا بی خبران تازه به قدرت رسیده، یک شهروند منتقد را هدف حمله خود قرار داده اند، اما چه جای انکار است که رفتار سبعانه و سخیفانه آنها،انسان و آزادی انسان و اصل اسلام و انقلاب اسلامی و حیثیت ایران و ایرانی را نشانه گرفته است. که اگر چنین نبود، این همه اتکا به عناصر بی بصیرت و خودسر از چه ناشی می شد ؟! آنها بی شک با مهدی کروبی کاری ندارند، با آرمان انقلاب که همانا آرمان مردم شریف و آگاه، آرمان اندیشمندان و آزاد اندیشان این دیار، آرمان دانشجویان و دانشگاهیان، آرمان جوانان خسته از ریا و تزویر و دروغ، آرمان شهیدان و به خون افتادگان این مرز و بوم بوده است ، سر ستیز و جنگ دارند. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند. دستان مردم انقلابی و خداجوی ما را به هر طریق ممکن بسته اند و آن دستانی را که نتوانسته اند ببندند به پشت میله های زندان فرستاده اند و در مقابل اما دست این از خدا بی خبران را چنان باز گذاشته اند تا هر انچه از سبعیت و درنده خویی می توانند را به نمایش بگذارند. از خود می پرسم این انقلاب را چه شده است که امروز قوای امنیتی و انتظامی ودستگاه قضائی و مدیریت این کشور هفتاد میلیونی، در کنترل چندمزدور، این همه ضعف و زبونی نشان می دهند و جهان و جهانیان را به استهزای مردمی با فرهنگ وامی دارند ؟ البته پاسخ روشن است. آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردمسالاری می کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می پندارند. به راستی که این عذابی الهی است که آنها را چنین بی آبرو و هویدای وجودشان را بر مردم آشکار کرده و طشت رسوایی شان را از بام انداخته است. طنز ماجرا اما آنجاست که این جماعت قلیل با چنین رفتارهایی سخیف، ساده دلانه گمان می برند که می توانند مهدی کروبی را با بی شرمی ها و اذیت و آزارهای کودکانه شان، در دفاع از مردم و آرمانهای انقلاب مایوس کنند. مردم شریف ایران اینجانب از عنفوان جوانی با اتکا و ایمان به خداوند متعال و شاگردی امام راحل در مقابل حکومت طاغوت با همه سختیها و رنجها ایستاده ام؛ و خدای را سپاس و منت می گذارم که تا کنون نیز توفیق آن را داشته ام که بر این عهد و میثاق خویش پایدار بمانم. آنچنانکه زندان و شکنجه های شاه ستمگر، مرا از میدان به در نکرد، مسند صدارت و قدرت نیز همچون عده ای چشمان او را کور نکرد، و اکنون نیز جور و ستم حرمت شکنان موجب تسلیم و سکوت او نخواهد شد. و البته آنکه با آزادی انسان پیمان بندد را چه باک که بر سر این پیمان جان به جان آفرین نیز تسلیم کند و از این زندان سکندر رخت بر بندد و تا ملک سلیمان دست افشان و پای کوبان برود. اما آنها را ببین که خیال می کنند با این نمایش های مبتذل و ارعاب های کودکانه، کروبی را از میدان به در می کنند و او از ترس مرگ تب می کند؛ حال آنکه او صبر و استقامت را در رکاب خمینی کبیر آموخته است و جوانی اش را با او، در کنار او و با آرمان های او به پیری رسانده است، و امیر الحاج خمینی و نماینده وی در سرپرستی و نگهداری فرزندان شهدای انقلاب اسلامی ایران بوده است. عده ای از خدا بی خبر گمان می کنند که مهدی کروبی می تواند انحراف انقلاب اسلامی را شاهد باشد و دم بر نیاورد و اسلام را ذلیل ببیند و با ارعاب به کنجی بخزد و عافیت بجوید. چه کوته فکرند که چنین گمان باطل می برند. فکر می کنند با حمله به مساجد وخانه بزرگان، زندانی کردن یاران خمینی کبیر،به زنجیر کشیدن نویسندگان و روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و روشنفکران خیر اندیش وایجاد رعب و وحشت در زندان ها و جامعه، می توانند در برابر نسیم بهاری و شکوفائی اجتماعی ایران سد و مانعی ایجاد کنند؟آنها البته ترسیده اند که نتوانند با نسیم بیداری و آزادی مردم مقابله کنند و از همینروست که راه ارعاب پیش گرفته اند. چرا که آنکه می ترسد، می ترساند. مردم آزادیخواه ایران ما نیک واقفیم که در جناح دیکتاتورماب تمامیت خواه چنان یاس و ناامیدی، تفرقه و تشتت،و سر در گمی و عدم برنامه ریزی ای حکم فرماست که بروز چنین رفتارهای ابلهانه ای از جمله نتایج همین یاس و ناامیدی است. واقفیم که اولیا امور تسلطی بر اعصاب و روان پریشان خود ندارد و از داشتن برنامه ای برای اداره کشور حتی در ابتدائی ترین سطوح آن محرومند و بارزترین نمونه آن همین حمله های ناشیانه و به بند کشیدن خبرگان و نخبگان این ملت است. در ماجرای حملات وحشیانه شب های قدر دیدیم که ابتدا مزدبگیران را افراد مؤمن، متعهد و ولایت مدار قلمداد کردند و با حضور فرماندهان نیروی انتظامی و سیاسی منطقه در صحنه، مهر تائید بر این ادعا زدند. اما وقتی دیدند که نقشه های شان بر آب شد و حاصلی نبردند و با طرد و نفرت مردم ایران و جهانیان مواجه شدند طی اطلاعیه ای این عناصر را خودسر، بی تدبیر و بی بصیرت نامیدند. عده ای خودسر؟ آری، عده ای خودسر که نیروی عظیم اطلاعاتی، امنیتی و قضائی و نظامی که مدعی کنترل جهان است از شناسائی و تنبیه آنها عاجز می ماند. آنچنان ناشیانه می خواهند دروغ را با دروغ پاک کنند که نمی توانند دم خروس تزویرشان را از پس پشت قسم حضرت عباس خوردن های شان پنهان نگه دارند. و البته این عاقبت مکرکنندگان است که خدا مکر انها را به خودشان برمی گرداند. ملت شریف ایران در پایان وظیفه خود می دانم از عزیزانی که از سراسر ایران و دنیا با تماس ها و رفت و آمدها و پیگیری های مکررشان جویای سلامتی بنده و خانواده ام شدند و همچنین از همسایگان مهربانی که صبورانه عربده کشی های مشتی از خدا بی خبر را شنیدند و تحمل کردند، تشکر و عذرخواهی کنم؛ و همچنین باید که از وظیفه شناسی و درایت محافظین خود و در رأس آنها جناب سرهنگ یاری که شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفت و اکنون در محاصره کامل قرار دارد و از دیدار و ملاقات و گفتگو و حتی مراجعه به پزشک قانونی برای گرفتن طول درمان محروم شده است قدردانی کنم و از خدای بزرگ عقلانیت و درایت را برای آمران و آگاهی و بصیرت را برای مهاجمان مسئلت کنم. ما با نشاط و امیدوار به لطف پرودگار، راه سبز امید به آزادی را با قدم های استوار خویش ادامه داده و دست در دست هم به پیش می رویم و هوشیارانه مراقبیم تا این دون صفتان، راه اعتراض مسالمت آمیز و انسانی ما را به خشونت و خون ریزی نکشانند. چنین نمایش های کودکانه ای نیز نه تنها راه ما را سد نخواهد کرد که برعکس بر ایمان ما به راهی که دنبال می کنیم خواهد افزود: راه مبارزه با دروغ و سبعیت و قلدرمآبی. سبحانك انت الذي لا اله الا انت اني كنت من الظالمين مهدی کروبی 17/6/1389 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
ناطق نوری: دیکتاتوری رضا شاهی هم با تخطی از قانون آغاز شدعضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه “یادمان نرود که دیکتاتوری رضا شاهی هم با تخطی از قانون آغاز شد” افزود: این اقدامی خوبی نیست که درکشور بدعت گذاشته شود چرا که قانون در جایگاهی نیست که برخی بگویند آن را قبول ندارند. عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی با انتقاد از اجرا نشدن برخی از قوانین در کشور گفت: اجرا نکردن قانون به هر بهانه ای و یا ناخونک زدن به خزانه بدون مجوزهای قانونی پذیرفتنی نیست. به گزارش مهر، احمد ناطق نوری در انتقاد از اجرایی نشدن برخی از قوانین در کشور افزود: آنچه را که مجلس تصویب و شورای نگهبان تایید می کند، قانون است و هیچ کسی نمی تواند بگوید من قانون را اجرا نمی کنم چرا که این کار تخطی از قانون است و تخطی از قانون یعنی دیکتاتوری. عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی، در بیان اینکه مجلس در قبال اجرا نشدن قوانین در کشور چه باید کند، افزود: مجلس می تواند مستقیما قانون را ابلاغ کند و آن را ارجاع بدهد به سازمان های اجرایی و درصورتی که قوانین از سوی سازمان های مربوط اجرا نشد پرونده را به قوه قضائیه بفرستد. ناطق نوری در بیان ارزیابی برخی از اقدامات دولت همچون پرداخت مبلغ یک میلیون تومانی به نوزادان، افزود: مجلس در این زمینه اعتراضات خود را اعلام کرده و دولت این بودجه را می خواهد از همان منابعی تامین کند که گاهی ناخونک می زند و این منابع همان خزانه است. وی با تاکید براینکه دولت نمی تواند ازخزانه برای کارهایی که قانون نیست استفاده کند، این اقدام دولت را خلاف قانون ارزیابی کرد. نماینده مردم نور و احمدآباد در مجلس گفت: هر نوع پرداختی در این مملکت از سوی هر کسی اعم از سه قوه ، باید طبق قانون باشد و اگر براساس قانون انجام نشود، بی قانونی است و قوه قضائیه باید با آن برخورد کند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
دیدار جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران با خانواده شیوا نظر آهاریجمعی از دانشجویان سبز دانشگاه تهران روز سه شنبه، ۱۶ شهریورماه به دیدار خانواده شیوا نظرآهاری رفتند و ضمن گفت و گو با خانواده وی، طی بیانیه ای، آنچه را تا کنون بر شیوا رفته را محکوم کرده و همبستگی خود را با این فعال حقوق بشر اعلام داشتند.
به گزارش دانشجو نیوز، این دانشجویان خواستار آزادی بی قید و شرط نظرآهاری
شدند. کسانی که خود آزادند، از زندان به ستوه نمی آیند…” شیوا نظر آهاری، فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان، از جمله این کسان است که در راه احقاق حقوق بشر و حقوق زنان، در کشوری که تنها با برچسب «غربی» بودن، به سادگی همه چیز نامشروع، محکوم و مجازات می شود، هیچگاه سکوت نکرده است. و شگفت آور نیست حکومتی که هر آن چه را که نمی پسندد و بر نمی تابد، اهانت به وجود بی نقص و مقدس خویش بشمارد، این وجدان های بیدار را به زنجیر و زندان کشد و به ضعم خود وادار به سکوت کند. ما دانشجویان سبز دانشگاه تهران، هم صدا با فعالین حقوق بشر و فعالین مدنی در سراسر دنیا، خواسته های زیر را در مورد پرونده خانم شیوا نظر آهاری بدین شرح اعلام می داریم: ۱ ـ آزادی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط خانم شیوا نظر آهاری. ۲ ـ پیگیری روند منصفانه در رسیدگی به پرونده خانم نظر آهاری و ابطال اتهمات واهی و پوچی مانند محاربه و ارتباط با گروههای مخالف خارج از کشور. ۳ ـ پایبندی «جمهوری اسلامی» به تعهدات بین المللی خود در خصوص رعایت حقوق بشر. و در پایان نیز همبستگی خود را با شیوا نظر آهاری، و استمرار پیگیری هایمان را بر خواسته های فوق اعلام می داریم. جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه تهران |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
ممانعت نیروهای امنیتی از ملاقات خانواده کیانوش آسا با میرحسین موسوینیروهای امنیتی با بازداشت هفت ساعته خانواده آسا از ملاقات این خانواده با میرحسین موسوی ممانعت به عمل آوردند. به گزارش هرانا، نیروهای امنیتی با بازداشت تمامی اعضای این خانواده و بازجویی هفت ساعته و تهدید آنها از ملاقات این خانواده با میر حسین موسوی و زهرا رهنورد جلوگیری کردند. خانواده کیانوش آسا در ماه های اخیر تحت فشارهای مختلفی از سوی حاکمیت قرار گرفته به طوری که برادر این جانباخته تا کنون دوبار توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بازداشت شدند و به مدت دو ماه نیز در زندان اوین در بازداشت موقت به سر برده است. کیانوش آسا از دانشجویان معترض به نتیجه انتخابات بود او در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز سه تیر ماه همان سال، در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانوادهاش شناسایی شد. آسا در اثر اصابت دو گلوله کشته شده بود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
شورای فعالان ملی – مذهبی: صداقت و شجاعت آقای کروبی در ایستادگی قانونی بر حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، را تحسین ميکنيمبیانیه در محکومیت حمله به منزل مهدی کروبی
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: شورای فعالان ملی – مذهبی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
|
جان شاکیان " مشفق " در زندان سپاه در خطر است کلافگی زندانبانان
و مقاومت زندانیان: درست مثل مصطفی تاج زاده که حالا همسرش " بیستمین عریضه " را هم نوشته. او هم " مقر " نمی آید. او هم شکایتش را پس نمی گیرد. او هم درست مثل 6 نفر دیگر حاضر به بازگشتن نیست. این دیگر چه بساطی است؟ این دیگر چه افتضاحی است؟ پس آن همه داغ و درفش و زندان و زنجیر چی شد؟ آن همه شکنجه ، آن همه انفرادی، آن همه دادگاه و برو بیا و تهدید چی شد؟ کجا رفت؟ چطور شد که نوری زاد دوباره نامه نوشت و با نامه اش برای بار چندم " دل آقا را خون کرد " ؟ شاکی کیه؟ متهم! نه! فایده ندارد.هر اتفاقی بیفتد محسن صفایی فراهانی شکایتش را پس نمی گیرد. همانطور که تاج زاده. همانطور که رمضان زاده، امین زاده، بهزاد نبوی، عرب سرخی و میردامادی. آنها شکایتشان را پس نمی گیرند که هیچ، تا پای جان پای آن ایستاده اند. مگر این هفت نفر که بعد از کودتای انتخاباتی سال گذشته دستگیر و محاکمه شده اند در نامه خود چه نوشته اند که بجای رسیدگی به شکایت آنها روانه زندان شده اند؟ این دیگر چه عدالتی است که شاکی را به جرم شکایت کردن به زندان می برند؟ پاسخ البته خیلی ساده است و واضح. پاسخ این سئوال همان وحشتی است که به جان مستبدین اقتدارگرایی افتاده که هر چه کردند و می کنند که من و تو قبول کنیم که کودتایی در کار نبوده و تقلبی نشده و رایی از مردم دزدیده نشده بی فایده است. که از این هم بدتر. حالا کار به جایی رسیده که فردای روز قدس فلسطینی ها دولت منتصب کودتاگران را متقلب و " رای دزد " می نامند. و این در شرایطی است که زندانیان کودتا بعد از آن همه زندان و شکنجه و تحقیر نه تنها از رای و نظر خودشان در مقام تقلبی بودن انتخابات باز نگشته اند که حالا در مقام شاکی هم قرار گرفته اند و خود را "تعدادی از قربانیان پرونده سازی ها و خلاف کاری های گروهی استبدادطلب " معرفی کرده اند و به هیچ رقم هم حاضر به بازگشتن از شکایت خویش نیستند. این گروه از فعالان اصلاح طلب که از طرف گروهی از نیروهای سپاه پاسداران دستگیر و متهم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند، همچنان از رئیس قوه قضائیه می خواهند که با استناد به اعترافات صریح سردار مشفق، به شکایت آنها از آقای مشفق و دیگر مسئولان و فرماندهان قرارگاه ثارالله وابسته به سپاه پاسداران رسیدگی کند و حتی مصطفی تاج زاده از نویسندگان این نامه از کودتاگران خواسته که اگر راست می گویند در همان زندان با او مناظره کنند. باید پذیرفت که کودتاگران حق دارند عصبانی باشند و از این عصبانیت اگر بمیرند خیلی غیر طبیعی نیست. دلیلش هم مشخص است. آن همه بگیر و ببند و دورباش و کورباشی که کردند و آن همه قتل و شکنجه و تجاوزی که برای ارعاب مردم و چهره های مخالف به کار بستن دیگر بی فایده است. حالا پس از 15 ماه از کودتای انتخاباتی شان تشت رسوایی شان از بام فرو افتاده و از فرط عصبانیت مزبوحانه ترین رفتارها و کردارها را با اسیران در بند خودشان می کنند. همان اسیرانی که حاضرند بمیرند و مشروع بودن دولت احمدی نژاد را نپذیرند. آنها حق دارند عصبانی باشند از نامه هایی که همسران زندانی برایشان می نویسد و از شدت ترسشان حتی جرات خواندن آن را هم ندارند. با این همه نامه ها نوشته می شود. نامه هایی که می گویند: " ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. سبزو با نشاط. حقانیت ما امروز بر کسانی آشکار شده که تا دیروز دشمن نقاب دار را دوست فرض می کردند و امروز بدخواهان انقلاب و امام و این مردم شریف ناخواسته در هر اقدام ناصوابشان نقاب از رخ بر می دارند. می بینید؟ هرچه می کنند برای تخریب حقیقت تنها مایه افشای ماهیت اهریمنی خودشان است. سخنان مشفق را چندباره بخوانید و به آن گوش بسپارید. شما که دسترسی دارید به آن متن کامل که به گفته خودش نزد مسئولین عالیرتبه تشریح و تبیین کرده برای توجیه کودتا. رفتارهای وقیحانه اراذل و اوباش مزدورشان را ببینید در شب های عزیز قدر با مردان علم و دین. نوشته هایشان را بخوانید. گفتارشان را بشنوید. کثافت و پلشتی گناه از سطر سطر و واژه واژه کذب نوشته ها و مفتریانه گفته هایشان برون می تراود. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگویید و بخوانید وبشنوید. کجایند آنان که دنبال دست خدا می گردند که بر فراز همه دست هاست؟؟؟ نمی بینید مکر خیرالماکرین را در باطل کردن سحر جادوگران این عصروزمان؟ الله اکبر. الله اکبر و لله الحمد! " نامه های نوری زاد وتنها این نامه ها نیستند که آتش به جان اقتدارگرایان و مستبدان دینی زده است. نامه های نوری زاد هم آنها را بد جوری ناکار کرده و آتش به جانشان کشیده. همان نوری زادی که روزگاری نور چشم " آقا " بود و حالا شده است نماد استحاله! همان که با هر نامه ای که می نویسد دل شماری از خودی ها را به درد می آورد. همان خودیهایی که آرزو داشتند روزی همانند " نوری زاد " شوند. آنها حالا نامه مرادشان را می خوانند که به جای مدح و ثنای آقا می نویسد: " خدایا، در دورهی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصتها پرداختند. یک فلکزده بینشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت میافتاد، اما رییسجمهور مطلوب او، و معاون اول رییسجمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمههای بیخ گلو را به رخ میکشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم میخندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس میشد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوهخوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون میایستادند و هیکلش را رنگ میزدند." حالا دیگر نه فقظ خانواده های زندانیان اصلاح طلب که خانواده بسیاری از خودیهای سابق هم پی به ماهیت واقعی مستبدین دروغ پرداز برده اند. آنها حالا معنای واقعی استبداد دینی را بهتر از هر کس دیگر درک می کنند. و مستبدان البته حق دارند عصبانی باشند و در این عصبانیت بمیرند. چه ما به ازای هر روزی که از عمر دولت کودتایشان می گذرد کوهی بر سر جهانی از مشکلاتشان تلمبار می شود و بی کفایتی و خشونت ذاتی شان نه تنها درد نامشروع بودنشان را توجیه نمی کند که سئوالات فراوانی که در ذهن یارانشان حلقه زده است آنها را کلافه تر هم می کند. سئوالاتی که چون آواری بر سرشان فرو ریخته است و بی پاسخ مانده اند. " سئوال این است که اگر حالت فوق العاده پس از انتخابات پایان پذیرفته، چرا حاکمیت همچنان از یادآوری رویدادهای یکسال گذشته هراسناک است؟ اگر ریگی به کفش ندارند و اگر کشف حقیقت آنگونه که ادعا می کنند مد نظر آقایان بوده است، چرا هر چراغی که به تاریکخانه وقایع یکسال گذشته تابانده می شود را با عصبانیتی هرچه تمامترخفه می کنند؟ چرا وقتی دلسوختگان انقلاب و یاران صدیق امام که در این مدت آماج قانون شکنی ها و مظالم و پرونده سازی ها واقع شده اند شکایتی از سر درد و دلسوزی با لحاظ نمودن شرایط قانونی به دستگاه قضا می برند، اینگونه باید به زندان فراخوانده شوند؟ " بیچاره این حکومت ظلم و جور! هر گلویی را که می برد فریادی دیگر بر می خیزد. هر صدایی را که خفه می کند، ناله ای دیگر بلند می شود. امروز این را زندانی می کند و آن صدایش بلند می شود. آن را می کشد، دیگری بر می خیزد. بیچاره این حکومت ظلم و جور! خری را می ماند این روزها که در گل و لای واماندگی و جهالت و خشونت خود بد جوری فرو رفته است و به هر دست و پا بیشتر غرقه می شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
احمد قابل : امیدوارم خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگرددندای سبز آزادی: احمد قابل پژوهشگر دینی و از شاگردان آیت الله حسینعلی منتظری پس از احضار به دادگاه فریمان و پیش از بازداشت احتمالی در یاداشتی با عنوان آنچه گذشت و آنچه لازم است شرح حالی از زمان خروجش از زندان تا امروز را بیان کرد و از ادامه روند سرکوب حاکمیت کودتا انتقاد کرد ، قابل در گوشه ای از این یاداشت اینگونه آورده است « امیدوارم و از سر شفقت دعا می کنم که آقای خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و از این پس به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگردد و بداند که خدای حکیم، از طرق مختلف و ازجمله به طور طبیعی، حکومت جور را زایل می گرداند و فرقی نمی کند که با پیراهنی از قرآن به ستم اقدام شود یا بدون توسل به دین. » متن کامل این یاداشت به نقل از جرس به شرح ذیل است : با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود. شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد. دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم. سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه. پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود. ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند. این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد. سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم. چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت. دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود. پنجم) در دو نوبت با حضرات آقایان سید محمد خاتمی و مهدی کروبی دیدار داشتم. نخست در مجلس دامادی آقا روح الله، پسر برادرم(هادی قابل) و سپس در مهمانی افطار منزل آقای نوری. آقایان موسوی خوئینی و موسوی بجنوردی(مجتهدان حاضر در شورای عالی قضائی وقت) را نیز در مهمانی آقای نوری ملاقات کردم. آقایان دکتر ؛صدر حاج سید جوادی، مصطفی ملکیان، مجتهد شبستری، حبیب الله پیمان، سعید حجاریان، محمد ملکی، هرمیداس باوند،صفدر حسینی،هاشم آقاجری، علی رضا علوی تبار، حمید رضا جلایی پور، محمد رضا خاتمی،علیرضا رجایی، مهندس صباغیان، آقای بسته نگار و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی وقایع پس از انتخابات همچون آقایان؛ بهزاد نبوی، رمضان زاده، محسن آرمین، فیض الله عرب سرخی، علی حکمت، محمد جواد مظفر، عطریان فر، ابطحی، نوری زاد و آزادگانی از ملی و مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ی ملی و اصلاح طلبان را در همین مهمانی ملاقات کردم. دوست عزیز و صمیمی ام جناب آقای عمادالدین باقی را نیز در منزلش ملاقات کردم. همو که با مصاحبه ی کوتاه و صمیمانه اش با مرحوم استاد، تمامی تلاش ستم پیشه گان در محو نام علامه، آیةالله منتظری را بی ثمر کرد و بخاطر همین هم بازداشت شد و دو هفته ای پس از آزادی موقتم، موقتا آزاد شد. او که با وجود برخی بیماری های خود، هنوز هم نگران من و سلامتی ام بود و این نگرانی را از هفته ای پیش از بازداشت خود(بخاطر بازداشت من در شرایط روحی نامناسب) با خود به زندان برده بود. بیهوده نبود که اداره ی اطلاعات خراسان در اظهار نظرش روی پرونده ی من نوشته است:«عمادالدین باقی، محسن کدیور و هادی قابل، صمیمی ترین دوستان وی هستند!!». آری اشتباه نمی کنم و نمی کنید. هادی قابل را نیز به عنوان دوست صمیمی ام معرفی کرده اند!! البته در این خصوص حقیقت را بیان کرده اند. گاه می شود که برادران دشمن یکدیگرند و گاه نسبت به هم بی تفاوت و بیگانه اند و گاه علاوه بر برادری، دوست هم نیز هستند. آقایان اطلاعاتی می بینند که من و آقای خامنه ای برادرانی داریم به نام «هادی» با این تفاوت که او با هادی خود دشمن است ولی هادی من، دوستی صمیمی برایم بوده و هست. پس چرا به این حقیقت مکشوفه ی خود متعجبانه اقرار نکنند؟!! ششم) دیداری با مردم آگاه، خوب و متدین نجف آباد داشتم. چند روزی مهمان شان بودم. در سیزده رجب سالروز ولادت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در جمع صدها نفر که شبستان و صحن حسینیه ی اعظم که تا خیابان را پوشانده بودند، از عدل علی(ع) و ظلم و ستم کسی که حکومت خود را با حکومتش مقایسه می کند گفتم و از دروغگویی مأموران اطلاعات آن شهر در گزارش هایشان. از استاد مرحوم و سخنرانی مشهور سیزدهم رجبش گفتم و تسلیتی به مردم شهر در فراق آن افتخار اسلام و ایران و نجف آباد. آیة الله جلال الدین طاهری هم زحمت کشیده بود و به نجف آباد و حسینیه ی اعظم آمده بود و تمام طول سخنرانی را با آن نقاهت، نشست. البته صبح ان روز به دیدار این آزاده ی اصلاح طلب و همراه با مردم در اصفهان رفتم. سخنی از جلسه ی شب و احتمال حضور ایشان به میان نیامد ولی لطف ایشان شامل بود. هفتم) میبد و یزد و دوستان با صفا و صمیمی آن (که عمدتا انگیزه های غیرسیاسی ما را با یکدیگر پیوند دوستی داده است) مقصد بعدی بود. برای همسر و دخترم لازم بود که پس از ماه ها تحمل رنج دوری و آثار آن، کمی استراحت کنند و ییلاقات شیرکوه و جمع صمیمی خانوادگی که سالها است بین ما و دوستان وجود دارد، می توانست تامین کننده ی مقصود باشد. علاوه بر آنکه هرساله سفر تابستانی من و خانواده ام، شامل نجف آباد و میبد و یزد هم می شد. به علاوه ی همدان و اردبیل و سرعین و اکنون برخی از آن ها تکرار می شد. این ها همه لطف و رحمت خدا از طریق دعای بستگان و دوستان بود که مرا از زندان بیرون کشید و این فرصت را فراهم کرد که مجددا آنان را ببینم و از مواهب آزادی(ولو به قید وثیقه) بهره مند شوم(الحمد لله). هشتم) گرچه پس از پی گیری های مکرر، برخی لوازم برده شده توسط اطلاعات خراسان از منزل شخصی ام در فریمان را به من بازگرداندند ولی برخلاف اظهار نظر بازپرس در فروردین ماه که نوشته بود:«اموال مسترد شود» از دادن لپ تاپ خود داری شد. پس از مراجعه و چند نوبت تلفن، قاضی تأیید کرد که : «اطلاق لفظ اموال برای استرداد، شامل لپ تاپ هم می شود». اما برای اعمال آن مجددا پرونده را به دادسرا فرستاد. بازپرس گفت:«آقایان اطلاعات دارند می آیند!! من فردا به شما خبرش را می دهم!!». فردای آن روز اظهار داشت:«لپ تاپ شما تا صدور حکم، در اختیار دولت می ماند!!». جالب است که مطالب مندرج در لپ تاپ عینا همان مطالبی بود که در هارد کامپیوترم بود و کیس کامپیوتر را به من برگرداندند ولی نت بوک را ندادند!! اگر مقصود مطالب من بود، هردو یکی بودند و اگر اراده ی اطلاعات بود(که بود) نت بوک را بیشتر لازم داشتند، چرا که سه ماه از خرید آن نگذشته بود و ارزشش از کیس کامپیوتر بیشتر بود!! و لابد اطلاعات خراسان هم باید نیازش برآورده شود!! و آدمی ثروتمند تر از من هم نبود تا غصب مال او بر دولت کریمه حلال باشد!! نهم) از حدود 50 روز پیش، حالم شدیدا خراب شد. نوسان فشارخون و سردرد و سرگیجه مرا از کار انداخت. بیش از 7 متخصص و فوق تخصص داخلی، گوش و حلق و بینی،فوق تخصص فشار خون، مغز و اعصاب، قلب و عروق، مراجعه کردم و دو سه نوبت آزمایش شدم. آزمایشات، حالتم را طبیعی نشان می داد ولی نوسان فشارم همه را کلافه کرده بود. شده بودم موش آزمایشگاهی!! داروهای مختلف روی من آزمایش شد و اکنون شش روز است که تحت نظر پزشک متخصص قلب هستم و از دارو های تجویزی ایشان، بهره می برم. این در حالی است که قبل از بازداشت و در درون بازداشتگاه و زندان، هیچ مشکلی نداشتم!! نمی دانم چه شد که همه چیز بهم پیچید و مرا از کار انداخت. البته این را می دانم که به دعای دوستان برای بهبودی کامل شدیدا محتاجم. دهم) از برخی دوستان خواهش خواهم کرد تا در صورت بازداشت، مطالب مهم «شریعت عقلانی» را که در طول پنج سال تمام با مخاطبانش در میان گذاشتم و متأسفانه در این چند ماه اخیر با لطف حاکمیت فیلتر شد، را در آدرس جدید (ghabel.blogspot.com) و با همان عنوان «شریعت عقلانی» به دوستان عرضه کنند. شاید اینگونه از درون زندان نیز مسئولیت خود را پی گرفته باشم و ناکارآمدی زندان را باردیگر به حاکمان ستمگر، یادآوری کنم. و اما چند نکته (که شماره ی آن را با شماره های پیشین پیوند می زنم)؛ یازدهم) حملات ددمنشانه ی اخیر به بیت علامه ی کم نظیر علوم اسلامی مرحوم آیة الله منتظری، بیت آیة الله صانعی، مسجد قبا و آیة الله علی محمد دستغیب در شیراز و منزل حضرت آقای کروبی (شیخ شجاع اصلاحات) که نشانگر استیصال حاکمیت ستم پیشه است، نشان از قدرت و سرزنده بودن جنبش سبز اعتراضی مردم و ترس شدید حاکمیت از این اقتدار معنوی دارد. حاکمیتی که با افتخار از «عدم قبول و پایبندی به مقوله ی حقوق بشر»(با این توجیه که خلاف شرع و غربی است) یاد می کند و دموکراسی را به سخره می گیرد و دم از عنوان مجعول «مردم سالاری دینی» می زند و همه ی این ننگ ها را برای خود زینت می داند، چرا که خود را متکی به «اسلام» معرفی می کند و تنها حکومت اسلامی جهان می شمارد!!؟ بیش از همه از مخالفان مذهبی می ترسد و به همین دلیل، بیشترین فشارها را بر این گروه وارد می کند تا کسی با داعیه ی اسلامی و به اسم دین و مذهب، با او درگیر نشود و ادعای دروغین «اسلامی بودن رفتار حاکمیت» را برملا نکند و تشت رسوایی او را به زمین نیاندازد!! وجود مخالفانی در رده ی مرجعیت و خیل عظیم مجتهدان و مذهبی ها و ملی مذهبی ها و مردم مسلمان و متدین حاضر در صف معترضان پس از انتخابات و دفاع جانانه ی آنان از حقوق همه ی ملت و شهروندان با گرایش های مختلف سیاسی و اعتقادی و سکوت برخی مراجع و عدم تمکین آنان به خواست حاکمیت نسبت به دفاع از رفتار حاکمیت که آنان را به صف معترضان خاموش افزوده است، بزرگترین ضربه ای بود و هست که بر پیکره ی استبداد دینی وارد شده و می شود. به تصور حاکمیت، دین و مذهب، تنها سنگر باقیمانده برای حاکمیتی است که نه به حقوق بشر پای بند است و نه به دموکراسی و حق حاکمیت ملت. اینهمه اصرار حاکمیت و مدافعانش بر «انتصابی بودن ولی فقیه از سوی خدا برای حاکمیت بر مردم» (که بر خلاف نص صریح قانون اساسی است) و دولت را «دولت کریمه» نامیدن و استفاده از عبارت؛ «نظام مقدس جمهوری اسلامی»(که نه واژه ی نظامش در مفهوم خود بکار رفته و نه واژه ی مقدس. نه جمهوریتی باقی مانده و نه اسلامیتی) تنها و تنها به این خاطر است که خود را نماینده ی خدا و اسلام در زمین بدانند و ادعای پوچ و دروغین «حکومت اسلامی» را بلند کنند. اینجا است که کارشناسان و مجتهدان دینی و عالمان معارف اسلامی و آگاهان احکام شریعت و مردم آگاه و متدین اند که «باطل السحر» این مدعیان دروغین را ارائه می کنند و آنانی که رفتار و گفتارشان آبروی دین و شریعت را برده است، بی آبرو می کنند. اینان تنها نیرویی هستند که برای بیرون راندن متجاوزان از لباس و سنگر دین خدا، مجهز به نیروی لازم برای اینکار(یعنی علم و آگاهی) هستند. البته باید خدمات علمای دین و شریعت برای ملک و ملت و آئین، از سوی ایشان «بدون مزد و منت» انجام گیرد و همچون پیامبر گرامی اسلام(ص) مبتنی بر اصل «لا اسئلکم علیه من اجر=درخواست پاداشی از شما ندارم» تنها به عنوان منتقدانی دلسوز و مشفق و معلمانی آگاه و آگاهی بخش، در صحنه ی اجتماع حضور داشته باشند و از رقابت در صحنه ی سیاست اجرایی و تصدی مقامات حکومتی با سایر شهروندان مذهبی و غیر مذهبی بپرهیزند و تنها وظیفه ی خود را «امر به معروف و نهی از منکر و تبلیغ و تلاش برای اخلاقی تر کردن زندگی بشر» قرار دهند. این تنها مسئولیت دینی پیامبر خدا بود و طبیعتا تنها مسئولیت عالمانی که خود را «ورثه ی انبیاء» می دانند نیز هست. دوازدهم) از برخی معترضان بدبین نسبت به نیروهای مذهبی و منتقد نسبت به سیاست های حاکمیت نیز می خواهم که پس از اطمینان به اینکه در «اسلام رحمانی» هیچ حق ویژه ای برای فقیهان و مذهبی ها در امر حکومت برسمیت شناخته نمی شود و تنها با «رضایت و خواست اکثریت مردم» و بر اساس قانون به شهروندان خواستار تصدی مقامات حکومتی فرصت تصدی داده خواهد شد، قدردان حضور متدینان در جنبش سبز اعتراضی مردم ایران باشند و از ترس آینده ای وهم آلود، امروز خود (که آینده ی ملت در آن رقم می خورد) را خراب نکنند و همچون برخی افراد، با ناسپاسی نسبت به تلاش های مثمر ثمر دیگران، تیغ تفرقه را از نیام نکشند و تلاش هرکس را به اندازه ی ارزشش، پاس بدارند. درست نیست که بخاطر جنایات برخی مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی نیروهای مذهبی را دامن بزنیم، همانگون که نمی توان بخاطر رفتارهای جنایتکارانه ی برخی غیر مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی غیر مذهبی ها را دامن زد. این کار از نظر اخلاقی درست نیست و میزان پای بندی افراد به اخلاق در زمان تصدی پست و مقام را می توان از رفتار و جهت گیری های کنونی آنان شناخت. اگر امروز کسی که متصدی مقامی نیست امتحان مثبتی در رعایت حقوق مخالفان اعتقادی و سیاسی داد و اهل مراعات و مدارا بود، فردا که بر این پست ها و مقامات تکیه زد نیز می توان امید مراعات و مدارا را از او داشت ولی کسی که امروز قدرتی ندارد و در همین حال حقوق دیگران را نادیده می گیرد، چگونه می توان امید داشت که پس از تصدی، اهل مراعات حقوق مخالفان باشد و با آنان مدارا کند؟!! سیزدهم) بهترین زمان برای سنجیدن رفتارها و طرح ها و باورها، همین حالتی است که اکنون برای جنبش سبز پیش آمده است. اینکه آیا معترضان توانایی اداره ی جامعه ای با تنوع قومیتی و گستردگی سرزمینی و فراوانی مشکلات کنونی را دارند یا نه؟ آیا می توانند طرح یا طرح هایی جامع و مورد قبول همه ی ایرانیان و اقوام ایرانی برای مدیریت کشور، حل مشکلات بنیادی اقتصاد ویا مهار و تقلیل آن ها، تغییرات مثبت در فرهنگ مردم و گسترش روحیه ی شادی و نشاط بجای اندوه و یأس، تحول در نظام آموزشی و تربیتی، حل مناقشات موجود ایران با نظام بین المللی و امثال آن ارائه کنند یا غرق در تصورات واهی، همه چیز را به بعد موکول کرده و تنها و تنها به این می اندیشند که گروهی برکنار شده و خود بجای آنان بنشینند؟!! مطمئنا مشکل مزمن جامعه ی ما این نیست که چه فرد یا افرادی بر صدر بنشینند و حکومت کنند، بلکه مشکل این جامعه را تحول در نگاه به مقوله ی قدرت در سطح ملی و تبیین مفاهیم ارزشمندی چون؛ «منافع ملی» و «نسبت سنجی دائمی بین عملکرد حاکمیت ها با تأمین منافع ملی» از طریق حضور خاموش ناشدنی «رسانه های صوتی و تصویری و مکتوبِ آزاد و مستقل از حکومت» حل می کند که با مقوله ی «چگونه حکومت کردن افراد» سرو کار دارد. اکثر قریب به اتفاق حاکمان یکصد ساله ی پس از ظهور قانون اساسی در ایران، اساسا فهم درستی از «منافع ملی» نداشتند و معتقد و ملتزم به آزادی بیان مخالف نبودند و به «حق مستقلی برای ملت ایران» باور نداشتند و همگان خود را با القاب «ظل الله» و یا «ولی الله» معرفی می کردند. هیچکس لقب خود را «سایه ی مردم» و یا «دوستدار مردم» نمی گذاشت و اگر به تعارف سخنی در خدمتگزاری می راندند، در بیانی دیگر جبران کرده و مردم را با صراحت «هیچکاره» می دانستند!! باید به راهکارهای تجربه شده ی بشری در امر حکومت، احترام گذاشت و از آن بهره گرفت. «دموکراسی» مقوله ای است که از پس هزاران سال تجربه ی حکومتی بشر، خود را نمایان کرده است و انصاف نیست که این مسیر هموار و شناخته شده را با عناوین مبهم و ناشناخته ی دیگر در هم آمیزیم و برای توضیح عنوانی جدید، جعبه ی پسوندها و پیشوندها را گشوده و هریک چیزی را انتخاب کنیم و چهره اش را به ابهامات گوناگون خویش مکدر سازیم. یکی سخن از پسوند «دینی» کند و مردمسالاری دینی را پیشنهاد دهد و یکی پسوند «سکولار» و امثال آن را ارائه کند. ما باید بدون پیشوندها و پسوندها، همان دموکراسی را بخواهیم که دیگر ملت ها کم و بیش با آن روزگار می گذرانند و اگر لازم باشد که دوره های علمی و عملی برای آموختن این روش حکومتی برقرار شود، از یادگیری و پیدا کردن آگاهی بیشتر، نباید شرمسار باشیم. این آموزه را به گوش بسپاریم که خدای سبحان مکررا در قرآن به «عبرت گرفتن از سرنوشت پیشینیان» فراخوانده است و عبرت گرفتن در این آیات به معنی«بهره بردن از تجارب مثبت و منفی زندگی فردی و اجتماعی آنان است» که باید جهات مثبت را بکار بست و از جهات منفی پرهیز کرد. صاحب شریعت(ص) نیز فرمود:«اطلبوا العلم ولو بالصین=علم را بخواهید، اگرچه با سفر به چین بدست آید» و امیر مؤمنان علی(ع) نیز فرمود: «اعقل الناس، من جمع علم الناس الی علمه=خردمندترین انسان، کسی است که دانش دیگران را با علم خویش درهم آمیزد». تردیدی نیست که «علم و فن مدیریت» آموختنی است و هرچه در این خصوص دانش بیشتری از سرنوشت طرح ها و اقدامات مثبت و منفی سایر مجامع بشری داشته باشیم، تصمیمات خردمندانه تری خواهیم گرفت. چهاردهم) امروز روزی نیست که از پی دیدارهای مکرر مراجع و دلسوزان جامعه با رهبری کشور و طرح مشکلات و گوشزد کردن زشتی رفتارهای کودتاچیان با مخالفان در کوچه و خیابان و زندان و پلشتی رفتار دستگاه های حکومتی در قوای قضائیه و اجرائیه و نیروهای نظامی و انتظامی و نگاشتن نامه های متعدد به وی و در دسترس بودن سایت های خبری مختلف و وجود تلویزیون های گوناگون برای رؤیت برخی واقعیات تلخ از جنایات انجام گرفته توسط حاکمیت، کسی با رهبری از سر مجامله سخن بگوید و از ایشان رفع مسئولیت کند. وقتی ایشان مسئولیت شعارهای مردم معترض را به عهده ی سران معترضین می داند و خواستار اعلام برائت می شود(و البته ادعای بیجایی است) و به اصطلاح مجامله را کنار می گدارد و حریمی برای سران جنبش نگه نمی دارد، باهمان منطق خودش و دلایل متقن و قرائن و شواهد بسیار، می توان مسئولیت جنایات انجام گرفته و حمایت از جنایتکاران را مستقیما به او نسبت داد. حال چرا سران جنبش با ایشان مجامله می کنند؟ خدا عالم است. امیدوارم تقیه منجر به پشیمانی نشود!! امروزه هر نادانی می تواند بفهمد که ایشان حد اقل از بسیاری اتفاقات خلاف قانون و شرع و اخلاق و جنایات انجام گرفته در حاکمیت، با خبر است و اقدامی برای پیشگیری نمی کند. کدام دلیل محکمه پسند تر از اظهارات ایشان در طول ماجراهای پس از انتخابات را می توان ارائه کرد که مستمرا از جنایتکاران دفاع کرده و معترضان مظلوم را محکوم کرده است؟!! در ماجرای عاشورا، هیچ سخنی از کشته شدن بیگناهان توسط مدافعان حکومت و نیروی انتظامی و ترور افراد متدین نگفت و آدم کشی در ماه حرام و روز عاشورا را (که در حالت عادی جزء گناهان کبیره و بلکه اکبر کبائر است چرا که کشتن یک بی گناه در بیان قرآن همچون کشتن تمامی بشریت است) شایسته ی کمترین توبیخی ندانست و در عوض به مراسم عزاداری (که حداکثر مستحب است) و هتک حرمت آن با اقدام به سوت و کف زدن(که حد اکثر مکروه است و در حد توبیخی اخلاقی باید باشد)به شدیدترین وجه ممکن واکنش نشان داد و با عباراتی که گویا حرام خدا نقض شده است و با تحریک آمیز ترین عبارات مورد سرزنش قرار داد!! ایشان که به گفته ی خودش«سران فتنه» را به تبری جستن از برخی حامیان جنبش سبز و «توبه کردن از برخی رفتارها و گفتارها» فرا می خواند و خواستار تعیین مرز با آنان می شود، آیا خود از جنایتکاران این چند ماهه تبری جسته است؟!! آیا از وحشی گری های انجام گرفته در قم و شیراز و تهران و حمله به بیوت حضرات آقایان مراجع و بزرگان سه دهه ی نظام و حمله به متدینان در مسجد و منزل های شخصی افراد مختلف، تبری جسته است؟!! آیا از قتل و قاتلان ندا آقا سلطان، غنیان، سهرابی و دهها نفر مثل آنان تبری جسته است؟!! آیا از قتل شهید فروهر و همسر مظلومه اش و سایر قتل های زنجیره ای، تبری جسته است؟!!آیا از تروریست هایی که سرو آزاد اطلاحات سعید حجاریان را شکستند و جسم تکیده و معلولش را خداوند همچون آینه ی جنایت جانیان و حامیان نگه داشت، تبری جسته است؟!! آیا از وحشی گری های سالهای 70 به بعد و خصوصا هجوم مغول وار سال 76 به حریم مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیةالله منتظری(ره) و شکستن و بستن و آتش زدن حسینیه و دفتر ایشان و پاره کردن قرآن ها تبری جسته است؟!! آیا متن پیام تسلیت رهبری در رحلت مرحوم استاد، شاهد و گواهی بر عظمت جرمی که در این سال ها نسبت به آن عزیز خدا انجام گرفت نیست؟!! آیا ایشان از دستور به ادامه ی حصر طولانی معظم له «توبه» کرده است و از عمل سابق خود و دوستانش تبری جسته است؟!! آیا ایشان از توهین به مخالفان و «بی عقل» خواندن آنان و انواع تهمت های ناروایی که خود به آنان زده و یا حامیان و دستگاه های تحت امرش انجام داده اند، تبری جسته و توبه کرده است؟!! راست گفت خواجه ی شیراز که؛ «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!!؟». چرا آقای خامنه ای به زور نظامیان و نیروهای امنیتی و انتظامی و قوه ی قضائیه (و اخیرا با بهره گیری از اوباش و اشرار سابقه دار) و مداحانی که به گفته ی امیر مؤمنان علی(ع) :«شایسته است که خاک بر دهانشان بپاشند»، سعی دارد بر جایگاه امیرالمؤمنین نشانده شود و عزت و اعتبار جعلی برای خود درست کند؟!! آیا این همان آقای خامنه ای است که در مسجد کرامت و امام حسن(ع) مشهد بود؟!! آیا این همان خامنه ای است که در کمیته ی مشترک ضد خرابکاری بود؟!! آیا این همان سیدی است که برای دیدنش در تبعیدگاه ایرانشهر راه های دور سپری می شد؟!! ایا آقای خامنه ای منتقد شاه، می خواست که شاه نباشد تا او همان روش استبدادی را در حکومتی «یکه سالار» پی گیرد و جان و مال و ناموس و آبروی مخالفان(حتی اگر استادی متدین یا رفیقی شفیق باشد) را مورد تاراج خود و سپاهیانش قرار دهد؟!! امیدوارم و از سر شفقت دعا می کنم که آقای خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و از این پس به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگردد و بداند که خدای حکیم، از طرق مختلف و ازجمله به طور طبیعی، حکومت جور را زایل می گرداند و فرقی نمی کند که با پیراهنی از قرآن به ستم اقدام شود یا بدون توسل به دین. هردو زایل می شوند درحالی که ظلم و ستم کسی که آن را به دین خدا نسبت می دهد، عذاب دردناکتر و بیشتری را بر می انگیزد، چرا که تهمت به دین خدا را نیز به همراه دارد!! در این آخرین روزهای رمضان، برای ملت ستمدیده ی ایران عزیز، بهروزی و پیروزی و شادکامی را آرزو می کنم و از خدای رحمان و رحیم، آن ها را می طلبم. باشد که شاهد آزادی و دموکراسی و اخلاق را در آغوش کشیم وعمده ی وقتمان را در جست و جوی علم و آگاهی و بهره مندی از مواهب آن بگذرانیم. با آرزوی آزادی دوستان دربندم و پایان یافتن غلبه ی ستم بر عدل و آزادی و رفاه و سلامتی همه ی مخاطبان گرامی، همه را به خدا می سپارم و از همه التماس دعا دارم. خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار احمد قابل 16/6/1389.فریمان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط h
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانستیم حکومت اسلامی آخرش می رسد به دستگاه اموی و عباسی!
خدایا چنان کن سرانجام
کار، که اینها رفتنی باشند و مردم ماندگار مسجد و منزل و مکتب را به آتش کشیده اند و اوباش را به جان مردم انداخته اند و به قول سعدی سنگها را بسته اند و سگها ها را رها کرده اند در خیابان های شهر. نمی دانم اینگونه زیستن و حکومت کردن به دل خود آنها می چسبد یا نه؟ حکومتی که پایگاهش نه دلها که چماق اوباش باشد، به چه می ارزد؟ این حس مالیخولیایی قدرت مطلقه آدمی را به چه پستی و دنائتی که نمی رساند! ميگويند با این وضعیت باید که ایران را ایران اشغالی بنامیم. منظور این است که حکومت آنقدر با مردم بیگانه شده، که انگار به این خاک تعلق ندارد. حق هم دارند. رفتار حکومت با مردم یادآور رفتاری است که قشون خارجی به گاه لشکرکشی به این مرز و بوم داشته اند. وانگهی رفتاری که این روزها با اسرای دربند می شود حتی با اسرای جنگی هم انجام نمی دهند. از شکنجه و توهین گرفته تا تجاوز و خرد کردن دهان زندانیان و نهایتا قتل آنها. آنچه هست باید بگویم که روزگار تلخی شده است. نه مذهبی ها دل خوشی از این حکومت دارند و نه غیرمذهبی ها. گمان نکنید که حکومتیان پایگاهشان در دلهای مذهبی هاست، اینها مذهب را واسطه لمپنیزم خودشان کرده اند و ستون حکومتشان را نه در دلهای مذهبی ها که بر شانه های آنها گذاشته اند. پیاده نظام اینها اگر روزی مذهبی ها بودند، امروز صحنه گردان آنها اراذل و اوباش و پیغمبرشان، پیغمبر دزدان است. متاسفانه خیلی از ما و پدرانمان در هزینه ها و انقلابی که اینها میراث خوار آن شده اند شریک بوده ایم. فکر می کردیم که حکومت اسلامی آخرش می رسد به یک دنیای آرمانی. نمی دانستیم آخرش می رسد به دستگاه اموی و عباسی. نمی دانستیم که نامردمانی پیدا می شوند که امنیت خودشان را امنیت ملی و مخالفت با خودشان را محاربه با خدا می خوانند و مثل بختک بر روی مقام و نظام می افتند و حفظ نظام را اوجب الواجبات جلوه می دهند. نمی دانستیم که کارشان بدانجا می انجامد که همچون حرامیان به زن و مرد حمله می کنند و بعد هم خیمه شب بازی باور نکردنی دفاع از مظلومان فلسطین را اکران می کنند. اینها مظلومیت را هم مبتذل کرده اند. از یک طرف اسلحه به دست گرفته اند و مردمی که اعتراضی به حق و مدنی داشته اند را به وحشیانه ترین روشها سرکوب می کنند و از آن سوی دچار توهم حسینی بودن و در کربلا تنها و مظلوم ماندن هم شده اند! چه حس متناقضی است و من مانده ام که اینها خود چگونه این تناقض را باور کرده اند. نیک می دانم که امروز بحث باورها نیست. این رویکرد دوگانه و این ایدئولوژی مستهجن، راهکار فریبکارانه دستگاه استبداد دینی است برای پنهان کردن چهره پلیدش. این روزها دلمان تلخ شده است. این حکومت جور هم که انگاراز تلخ بودن دنیای ما کامش شاد می شود. این دین اینهاست. ایرادی ندارد، ما با پوست و گوشت خود استبداد دینی را و تلخی هایش را تجربه می کنیم. این هم فرازی از مبازره صد ساله ماست. این تجربه ها اگر به کار خودمان نیاید، به کار فرزندانمان خواهد آمد. فرزندانی که شاید دیگر حتی اسلام رحمانی را هم سخت باور کنند، بس که اینها و رهبرانشان به اسم اسلام ظلم کردند. دیر یا زود باید این فراز تلخ و این آرمان حکومت دینی در ایران تجربه می گردید و طعم گول زننده آن چشیده می شد. از بد اقبالی ما، این فراز سیاه تاریخ معاصر با کودکی و جوانی ما هم عصر شد و ما اینک نسلی سوخته هستیم در آینه تاریخ. باشد که آیندگان این تجربه تاریخی را به خوبی درک کنند و تجربه های این نسل سوخته را چراغ راه آینده شان کنند به سوی ایرانی آباد و آزاد. نوشته ام زیادی رنگ و بوی یاس و دلمردگی گرفت. باید از این هوای دلمردگی گریخت. هنر آن است که ققنوس وار، بال بر آتش زنیم و از زیر خاکستر یاس و دلمردگی، حیاتی دوباره و پرنشاط بیابیم. تاریخ همیشه پر از درس است به خصوص برای ما که خیلی عجولانه دوست داریم آخر قصه را همان اول بفهمیم و برای دیدن نتیجه گاهی طاقتمان طاق می شود. خیلی نیازی به راه دور رفتن نیست. کافی است که همین انحراف تلخ از انقلاب اخیر را مروری کنیم تا ببینیم که چقدر فراز و فرود داشته است. خلاصه آنکه راهمان اگرچه طولانی است و پر نشیب و فراز، امیدوارم که پایانش به تلخی انحراف انقلاب كنوني نباشد. شاید طولانی شدن راه این فایده نهان را داشته باشد که با تجربه تر با قضایا برخورد کنیم و در سیکل معیوب انقلاب و استبداد گرفتار نگردیم. تا آن هنگام چراغ امید را در دلمان زنده نگه می داریم و آرزو میکنیم که پایان کار چنان شود که اینها رفتنی باشند و مردم ماندگار. سروده زیبایی از "ر.دامون" که گل امید ما را خطاب قرار می دهد، پایان بخش این دلنوشته است. گل من تاب بیار بغل باغچه ی کوچک ما پشت پهنای سپیدار بلند دو کبوتر به تماشای تو بر خاسته اند اندکی تاب بیار بغل باغچه ی کوچک ما جای گره خوردن مهتاب و شب و پنجره بود پاتوق پوپکِ معشوقه، که از عاشق خوش باور و بخت هی نهان میشد و پنهان میکرد ناز چشمان تَرَش را به تن دار و درخت گل من، طاقت ما بیشتر از عمر شب است میتوانیم به لالای لب مادرکی دل بسِپاریم هنوز گرچه گهواره شکستند و به جاپای بلورین خدا سنگ زدند آسمانی به بلندای شب و عاطفه داریم هنوز گل من، باغچه ی خاطره ها این دل آشفته دیار چشم در راه قدمهای تو است تو فقط گریه نکن گل ِ من تاب بیار همه امید منی نشکنی شیشه ی رؤیایم را پشت، بر بختِ سیاهم مکنی زیر قولت نزنی دورترها غزل و قافیه در جریانند صحبت از ما شدن است گل من نوبت شبها که گذشت وقت فردا شدن است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط h
|
|
||